
دربارهٔ کتاب
داستان مردیست که سنگ صبور او یک عنکبوت است. در خانه ای مستاجری با همسایه هایی همه بد بخت و سیه روز. زمان حدودا سال ۱۳۱۳ است و ۹ سال است که حکومت قجر کنار رفته. ولی ایران متاسفانه نه از نظر اقتصادی و نه فرهنگی سوئیس نشده. اگر کسی جز چوبک بود قطعا از رضا شاه را که فقط نُه سال است به حکومت رسیده به ملامت میکرد و بجای قرنها انحطاط شکوه میکرد که چرا ظرف این ۹ سال دموکراسی حاکم نشده و فرهنگ و وضعیت زندگی مردم با معجزه عیسوی دگرگون نشده است. اما چوبک بدون قضاوت فقط تشریح میکند. آدمهای توی داستان همه آدمهای واقعی اند. برخی مهربان و برخی سنگدل، غریزه جنسی شان بیدار است و تعصب های کور همچنان بر دلها حاکم. اگر بچه ای در شاهچراغ خون دماغ بشود حرام زاده است و باید مادرش را از خانه بیرون کرد و از آنسو مردکی هندی مسلمان افراطی برای مبارزه با فحشا دست به جنابت میزند و بصورت یک قاتل سریالی زنها و دختران تن فروش را میکشد و در حیاط خانه اش دفن میکند. در بخشی از داستان نوشیروان پادشاه ساسانی به سخره گرفته میشود. رضا شاه و مردان نامی آن دوره برای زنده کردن ایران و ایجاد دولتی متمرکز برای بوجود آوردن ملت_دولت، به عنوان عامل پیوند از زنده کردن یاد تاریخ باستانی ایران و ملیت بهره گرفتند و روشنفکران هم متقابلا تلاش کردند تا حد توان به چهره های تاریخ باستانی حمله کنند.
______________________________
🕷️🕸️🕷️🕸️🕷️🕸️🕷️🕸️
۵ فصل
🔒 برای شنیدن وارد شوید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.