کتابیستKETABIST

کتاب صوتی «سنگ، کاغذ، قیچی» | داستانی پر از راز و تعلیق

۱ فصل۱۰:۳۰:۵۳بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۸ فروردین ۱۴۰۴
گوینده
کتابینه

دربارهٔ کتاب

معرفی کتاب صوتی سنگ، کاغذ، قیچی
زمان، ازدواج را تغییر می‌دهد و ازدواج، خوی ترسناک انسان‌ها را به پنهان شدن پشت دریچه‌ای تاریک و سرد سوق می‌دهد. کتاب صوتی سنگ، کاغذ، قیچی نوشته‌ی آلیس فینی، روایت سفر زوج جوانی است که برای حل کردن مشکلات زندگی زناشویی خود به کلیسایی متروک سفر می‌کنند، اما آن‌ها هیچ‌گاه در طول این سفر تنها نیستند؛ برف و طوفان، اسرار پنهان خانوادگی و دو چشمی که از پشت پنجره به آنان زل می‌زند، همواره همراه آنان خواهد بود. این کتاب نامزد جایزه‌ی بهترین کتاب گودریدز بوده است و گوش دادن به واژگانش لرزی به اندام شما می‌اندازد که تنها ناشی از روایت شدن داستان در سرما و خلوت کلیسایی متروک و برفی نیست، چشم‌هایی که از پشت دیوارهای کلیسا به شما زل زده‌اند، عامل چنین وحشتی هستند.

درباره‌ی کتاب صوتی سنگ، کاغذ، قیچی
صدای به حرکت در آمدن لاستیک‌های ماشین روی برف یخ‌بسته‌ی جاده‌ی ناشناخته‌ای که آدام و آملیا در آن پیش می‌روند، لرزی که روی اندام زنی در آستانه‌ی چهل سالگی نشسته است و به او یادآوری می‌کند: «این آخرین فرصت برای چسباندن تکه‌پاره‌های این ازدواج شکست‌خورده به همدیگر است.» کتاب صوتی سنگ، کاغذ، قیچی (Rock Paper Scissors) نوشته‌ی آلیس فینی (Alice Feeney) داستان فراری است خودخواسته به شهری در حومه‌ی اسکاتلند برای نجات دادن ازدواجی که در لبه‌ی پرتگاه طلاق ایستاده است.
سفر بهترین راه برای شناخت آدم‌های اطرافمان است، حتی اگر آدمی که قصد شناختن او را داریم، همسری باشد که سال‌ها هم‌بالین او بوده‌ایم. دروغ‌هایی که ما برای حفظ ازدواجمان می‌گوییم، اسراری که سال‌ها قبل از آشنایی با همسرمان در زندگی با آن‌ها مواجه بوده‌ایم و حالا بیان کردن آن‌ها برای معشوقمان همچون دیوانگی بزرگی است. دیوانگی بزرگی که می‌تواند سایه‌ی تیره‌ای روی قلب ما بیندازد و مسیر ما را در نهایت به جایی ختم کند که آدام و آملیا را به آنجا رسانده بود؛ پیش‌روی در جاده‌ای یخ‌زده که هر ثانیه از مسیر، خاطرات سرد تو و همسرت را یادآوری می‌کند و هرچه جلوتر می‌روی، زمان تنها دو راه پیش روی تو قرار داده می‌دهد: فاش کردن راز یا مرگ ازدواج.

آدام در رمان صوتی سنگ، کاغذ، قیچی، هیچ‌گاه دلش بچه نمی‌خواست، او هیچ‌وقت به موهای سفید روی پیشانی آملیا دقت نکرده بود، او معتاد به کار بود و در تمام لحظات زندگی مشترکشان به ایده‌هایش برای فیلمنامه‌نویسی فکر می‌کرد، اما جدای از همه‌ی این‌ها او به اختلالی هم دچار بود که تحت عنوان ادراک‌پریشی چهره‌ای شناخته می‌شود؛ این بیماری را می‌توان در جمله‌ای خلاصه کرد که آملیا آن را به زبان آورده بود: «آدام صورت آدم‌ها رو فراموش می‌کنه، اون بارها از کنارم گذشته بود ولی من رو نشناخته بود.» آدام سال‌های بسیاری را کنار آملیا سپری کرده بود، اما فقط نه چهره‌ی او، آدام همسرش آملیا را هیچ‌وقت درست و حسابی نشناخته بود!

مقصد به آدام و آملیای کتاب صوتی سنگ، کاغذ، قیچی نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، اما حقیقت نه. آن‌ها به کلیسای متروکی می‌رسند و با دیدن زیبایی ساکت و مرموز این مکان تصمیم می‌گیرند تا وارد آن شوند. برف‌وبوران عجیبی اطراف این مکان سوت‌وکور را فرامی‌گیرد و زمان هم انگار فرمان‌بردار سکوت ترسناک این محیط می‌شود. هیچ جنبنده‌ای در اطراف این کلیسای متروک پیدا نمی‌شود و دیگر مهم نیست که آدام به سندرم ادراک‌پریشی چهره‌ای دچار هست یا نه؛ زیرا در این نقطه‌ی شوم دیگر چهره‌ای برای شناسایی نیست!
آدام و آملیا مشغول خواندن نامه‌هایی می‌شوند که مربوط به سالگرد ازدواج آنان است. نامه‌هایی که…

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.