کتابیستKETABIST

کتاب صوتی شیفتگی‌ها | داستانی رازآلود، روانکاوانه و پرکشش از دنیای درونی انسان‌ها

۱ فصل۱۱:۳۶:۱۵بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۳ خرداد ۱۴۰۴
گوینده
کتابینه

دربارهٔ کتاب

معرفی کتاب صوتی شیفتگی‌ها
کتاب صوتی شیفتگی‌ها یکی از تازه‌ترین آثار رمان‌نویس مشهور خاویر ماریاس به شمار می‌آید که حال و هوایی عاشقانه و معمایی را دربردارد. این رمان به شرح و بررسی عشق، حس عمیق درونی انسان‌ها و روابط پیچیده آن می‌پردازد.

داستان کتاب صوتی شیفتگی‌ها (The Infatuations) از نامش مشخص است، داستانی درباره‌ی عشق و عاشقی. عشق حس عجیبی است که ناخواسته در درون انسان‌ها رشد پیدا می‌کند و تمام وجود انسان، روح و جسمش را با هم درگیر می‌کند و با خود به جاهایی می‌برد که شاید تاکنون هرگز به آن‌ها راه نیافته باشد.

در کتاب صوتی شیفتگی‌ها دو شخصیت اصلی به نام میگوئل و لوئیزا وجود دارد که زن و شوهر هستند. آن‌ها هر روز به کافه‌ای مشهور و زیبا می‌روند و صبحانه را در آن مکان می‌خورند، زنی در این کافه با آن‌ها آشنا می‌شود و سعی می‌کند به آن‌ها نزدیک شود.

پس از مدتی میگوئل به قتل می‌رسد و همین موضوع باعث می‌شود این دو زن به مرور زمان به یکدیگر نزدیک شوند و در ادامه خابیر ماریاس (Javier Marias) رازی نهان و بزرگ را آشکار می‌کند. به همین دلیل رمان شیفتگی‌ها برای شما فضایی دوگانه به وجود آورده است، فضایی مملو از عشق و معما و راهی که این دو را با یکدیگر پیوند می‌زند.

خابیر ماریاس این نویسنده‌ی مشهور در نگارش داستان‌های معمایی، مهارت و تبحر خاصی دارد که همین ویژگی او را به شهرت رسانده است. ماریاس در داستان‌هایش اغلب به گذشته برمی‌گردد، گذشته‌ای نه چندان دور و با نخ نامرعی‌اش انسان‌ها و داستان‌هایشان را به هم وصل می‌کند و شما را در پایان به کشفی عظیم و شگفت‌انگیز دعوت می‌کند.

خاویر ماریاس کیست؟

خابیر ماریاس رمان‌نویس مشهور، مترجم برجسته و ستون‌نویس درخشانی است که در سال 1951 در شهر مادرید چشم به جهان گشود. او یکی از باارزش‌ترین نویسندگان معاصر در اسپانیا است که در ایران هم آثارش ترجمه و شناخته شده است. ماریاس جوایز ادبی بسیاری از قبیل فورمنتور را در اسپانیا کسب کرده است و طرفداران بسیاری دارد. او اغلب آثارش درباره‌ی شک‌ها، تردیدها، تحلیل‌ها و تجسس‌ها درباره هستی، زندگی و سرگذشت انسان‌هاست.

در قسمتی از کتاب صوتی شیفتگی‌ها می‌شنویم:

«صورت میگوئل دِزوِرن یا دِوِرن یک ویژگی خیلی خوشایند داشت؛ یعنی هُرم مردانه از خود متصاعد می‌کرد که باعث می‌شد از دور بسیار جذاب به نظر برسد و دیگران را به این فکر می‌انداخت که باید آدم خواستنی‌ای باشد. مسلماً پیش ‌از آن‌که متوجه لوییزا شوم او بود که نظرم را جلب کرد یا به‌ خاطر او بود که لوییزا را دیدم. چون اغلب، زن را بدون شوهرش می‌دیدم. معمولاً اول مرد کافه را ترک می‌کرد و زن چند دقیقه‌ای بیش‌تر می‌ماند. گاهی ‌اوقات تنهایی سیگاری دود می‌کرد. گاه بعضی صبح‌ها همکارانش یا مادران بچه‌های مدرسه سروکله‌شان پیدا می‌شد یا دوستانی در آخرین لحظه به آن‌ها ملحق می‌شدند، درست موقعی که مرد داشت می‌رفت. هیچ‌وقت مرد را بدون زنش ندیدم و هیچ تصوری از تنهایی او ندارم. همیشه کنار زنش بود (به ‌همین‌ دلیل، وقتی عکسش را در روزنامه دیدم نشناختم، چون لوییزا توی عکس نبود). طولی نکشید که به هر دوی‌شان علاقه‌مند شدم. البته اگر «علاقه‌مند» واژه‌ی درستی باشد.»

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.