کتابیستKETABIST

کتاب صوتی «همکار» | یک تریلر روان‌شناختی پر از راز و تعلیق

۱ فصل۱۱:۱۰:۲۹بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۲۰ فروردین ۱۴۰۴
گوینده
کتابینه

دربارهٔ کتاب

معرفی کتاب صوتی همکار
غیبتی که بوی خون می‌دهد... فریدا مک فادن در کتاب صوتی همکار که نامزد دریافت جایزه‌ی گودریدز بوده، ماجرای گم شدن یکی از کارکنان شرکت داروسازی ویکست را تعریف می‌کند. ناتالی، همکار دختری که ناپدید شده، حس خوبی به این غیبت ندارد و در تلاش است تا هرطور شده، خبری از همکار گم‌شده‌اش پیدا کند...

درباره‌ی کتاب صوتی همکار
بعد از نه ماه کار کردن در شرکت داروسازی ویکست، همچنان در چشم همه نامرئی است. در بهترین حالت زمانی او را در مکالماتشان جا می‌دهند که در حال غیبت کردن پشت سرش باشند. او دختر عجیبی است؛ بسیار کم‌حرف و درونگراست، وسواس پاکیزگی دارد، با دیگران ارتباط برقرار نمی‌کند، مثل ساعت کارش را انجام می‌دهد و علاقه‌ی زیادی هم به لاک‌پشت‌ها دارد. در این نه ماه، هر روز زودتر از ساعت کاری پشت میزش حاضر شده، در یک ساعتِ مشخص ناهار خورده، در یک زمان خاص به دستشویی رفته، و راس ساعت پنج که اتمام ساعت کاری است هم از پشت میزش بلند شده. گرچه در چشم دیگر کارمندان آن‌‍قدر مهم نیست که متوجه این روتین همیشگی‌اش شوند، اما ناتالی که در اتاق کناری‌اش می‌نشیند و به نوعی سرپرست او محسوب می‌شود متوجه این نظم ویژه شده. شاید ناتالی تنها کسی باشد که به این وجودِ مضطرب و منظم اهمیت بدهد و با او رابطه‌ی خوبی داشته باشد، برای همین هم از سمت داون، دختری که معرفی‌اش کردیم، یک هدیه‌ی خاص دریافت کرده است؛ یک مجسمه‌ی لاک‌پشت کوچک که با آن چشمان تیله‌ای‌اش به همه زل می‌زند.
فریدا مک فادن (Freida McFadden) کتاب صوتی همکار (The Coworker) را درحالی‌ شروع می‌کند که فضای حاکم بر شرکت ویکست را از دید ناتالی، فروشنده‌ی برتر شرکت، شرح می‌دهد. ناتالی دختر نازنینی است؛ از آن آدم‌هایی که همه از بابت رفتار و شخصیت دوستشان دارند و البته ظاهر زیبایش هم به این محبوبیت اضافه می‌کند. او در شرکت دوست همه محسوب می‌شود، حتی دوست داون شف، دختر کم‌رو و عجیبی که نه ماهی می‌شود در آنجا مشغول به کار شده.

صدای تق‌تق کفش‌های پاشنه‌بلند قرمزش، خبر از ورودش به دفتر می‌دهد. اما درست در یک‌قدمی اتاق خودش، جایی که اتاق کار داون شف شناخته می‌شود می‌ایستد و با تعجب نگاه می‌کند. اتفاقی افتاده که در نه ماه گذشته سابقه نداشته؛ داون در اتاقش نیست! سراغش را از دیگر کارمندان شرکت می‌گیرد، هیچ‌کس از او خبر ندارد. گرچه تنها یک ساعت از شروع ساعت کاری گذشته و این مقدار تاخیر چیزی نیست که باعث نگرانی شود، اما ناتالی اعتقاد دارد که این تاخیر برای آدمی مثل داون، طبیعی نیست. با توجه به اینکه داون ظهر آن روز با رئیس جلسه‌ی مهمی دارد - جلسه‌ای که خودش اصرار داشت داشته باشند تا بتواند در مورد موضوع مهمی حرف بزنند - ناتالی تصمیم می‌گیرد تا ظهر منتظر آمدنش باقی بماند.

در خلال این انتظار آزاردهنده، دو اتفاق، دل‌آشوبه‌ی ناتالی را شدیدتر می‌کند. اول اینکه او تصمیم می‌گیرد به تلفن اتاق داون که در حال زنگ خوردن است پاسخ بدهد. آن سوی خط، صدایی که به نظر لرزان و آشفته است، از او کمک می‌خواهد و بعد بی هیچ حرف اضافه‌ای، تماس را قطع می‌کند. این تماس آن‌قدر کوتاه است که ناتالی نمی‌تواند به قضاوت درستی برسد؛ آیا آن صدا متعلق به داون بود یا صرفاً یک مشتری بود که برای مشاوره‌ی دارویی نیاز به کمک داشت؟
اتفاق دوم اما در نظرش مشکوک‌تر هم هست. به خاطر می‌آورد که چند روز پیش، مجسمه‌ی لاک‌پشت کوچکی که داون به او هدیه داده و به دکور روی میزش تبدیل شده بود ناخواسته از دستش رها شد و شکست. امروز که سر کار حاضر شد، مجسمه‌ی لاک‌پشت دیگری ر…

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.