کتاب صوتی فایدون افلاطون

کتاب صوتی فایدون افلاطون

۱ فصل۴:۰۲:۳۳بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۱۱ فروردین ۱۴۰۳
گوینده
کتاب صوتی

دربارهٔ کتاب

فایدون یکی از مکالمات افلاطون است با ترجمه محمد حسن لطفی و رضا کاویانی که به شرح واپسین لحظات حیات سقراط می‌پردازد.
خلاصه مکالمه
ویرایش

تابلوی مرگ سقراط، اثر ژاک لوئی داوید؛ نگهداری در موزهٔ متروپولیتن نیویورک.
سقراط پس از توضیح راجع به علّت رد کردن پیشنهاد فرار، به شاگردان می‌گوید «دغدغه به خود راه ندهید و به خود بگویید که فقط جسم مرا به خاک خواهید گذاشت.»
افلاطون در مکالمهٔ فیدون می‌نویسد که پس از گفتن این جملات، سقراط برای استحمام به اتاق دیگری می‌رود. پس از استحمام نیز مدتی در همان اتاق می‌ماند تا اینکه نزدیک غروب آفتاب به نزد شاگردانش بازمی‌گردد. همین هنگام زندانبان می‌رسد و به سقراط می‌گوید که او را نجیب‌ترین و شریف‌ترین و بهترین کسانی می‌داند که به این زندان آمده‌اند. «من می‌دانم که حتی در این وضع تو به من خشم نخواهی گرفت و خشم تو متوجه جنایتکاران حقیقی خواهد بود که آن‌ها را می‌شناسی.» زندانبان سپس با اندوه خارج می‌شود.
سقراط از زندانبان در نزد شاگردانش تمجید می‌کند و او را جوان‌مرد می‌خواند. سپس از کریتو می‌خواهد که جام زهر را برایش بیاورد. کریتو به سقراط می‌گوید که عجله نکند زیرا هنوز شعاع خورشید روی تپّه‌ّاست و سقراط همچنان مجال حیات دارد؛ افراد در موقعیت او، نخست خوب می‌خورند و میاشامند و حتّی بعضی به عشق‌بازی می‌پردازند. سقراط پاسخ می‌دهد که: «آن‌ها که چنین می‌کنند بی‌دلیل نیست؛ زیرا آن‌ها خیال می‌کنند که از این کار نفعی می‌برند… من در اینکه جام زهر را دیرتر بخورم نفعی نمی‌بینم. اگر اندکی دیرتر بخورم خودم را مسخره خواهد کرد؛ زیرا خود را به زندگی علاقه‌مند نشان خواهم داد و از آنچه در نظر من هیچ است، برای خود ذخیره خواهم ساخت.»
سقراط از خادمی در زندان می‌پرسد که چه باید بکند و او پاسخ می‌دهد که کاری ندارد جز اینکه زهر را سر بکشد و مدتی راه برود تا در پای خود احساس سنگینی کند، پس از آن هم باید دراز بکشد تا زهر کار خود را بکند.
سقراط در میان هیاهوی فریاد و گریهٔ شاگردان چنین می‌کند، به تدریج بدنش رو به سرد و بی‌حس شدن پیش می‌رود. آخرین سخن او این بود که «ای کریتو ما باید خروسی به آسکلپیوس بدهیم؛ ادای دِین را فراموش نکنید.»توضیح آنکه مردم یونان قدیم چون از بیماری شفا می‌یافتند، خروسی نذر آسکلپیوس می‌کردند؛ و او از تب زندگی شفا یافته بود.
لحظه‌ای بعد سقراط تکانی می‌خورد و چشم‌هایش بی‌حرکت می‌ماند.#shorts#short#love#beautiful#shrtsvideo#shortvideo#books #bookstagram #book #booklover #reading #bookworm #bookstagrammer #read #bookish #booknerd #bookaddict #booksofinstagram #bibliophile #instabook #love #bookshelf #readersofinstagram #booksbooksbooks #bookaholic #libros #reader #bookphotography #b #booklove #art #author #libri #literature #instabooks #booklovers#writer #bookblogger #bookcommunity #bookreview #library #livros #quotes #writing #libro #poetry #writersofinstagram #bookstore #bookrecommendations #novel #fantasy #romance #goodreads #igreads #readingtime #bookclub #fiction #literatura #instagood #authorsofinstagram #instagram #a #photography #kindle #leggere #bhfyp#کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یارمهربان #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.