کتابیستKETABIST

کتاب صوتی «دروغ پنهان شوهر بیوه‌زن» | داستانی طنزآمیز و غیرمنتظره!

۱ فصل۳:۳۱:۲۹بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۳۰ فروردین ۱۴۰۴
گوینده
کتابینه

دربارهٔ کتاب

معرفی کتاب صوتی دروغ پنهان شوهر بیوه‌زن: داستانی طنزآمیز
«باورم نمی‌شه با زنی ازدواج کردم که این‌قدر احمقه و نمی‌تونه تفاوت بین سفید و طلایی با آبی و مشکی رو تشخیص بده!»... فریدا مک فادن در کتاب صوتی دروغ پنهان شوهر بیوه‌زن که یکی دیگر از رمان‌های پررمزوراز و پر از‌ تعلیقش به شمار می‌رود، ماجرای یک قتل عاشقانه و البته طنزآمیز را روایت می‌کند که بازیگرانش پرده‌به‌پرده تغییر می‌کنند و رازهای بسیاری طی این تغییرات آشکار می‌شود. این کتاب را با چاپ و ترجمه‌ی انتشارات کتابراه در اختیار دارید.

درباره‌ی کتاب صوتی دروغ پنهان شوهر بیوه‌زن
نگاهشان که می‌کنی، جز پرتره‌ی یک زوج عاشق و بی‌نقص چیزی نمی‌بینی. مردی با چهره‌ی استخوانی جذاب و موهای بلوند که کت‌شلوارهای گران‌قیمتش زودتر از هر چیزی خبر از ثروتمند بودنش می‌دهد و زنی با موهای شرابی و چشمان سبز و خاکستری که در نظر اول، هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند. آلیس و گرانت چنان عاشق هم‌اند و چنان زندگی رویایی‌ای دارند که همه بدون استثنا به آن‌ها غبطه می‌خورند. حالا که یک سال و چند ماه از ازدواجشان که البته آن هم به رؤیایی‌ترین شکل ممکن و با عشق در نگاه اول رقم خورد، گذشته و اتاق‌های فراوان خانه‌ی لوکس و چندطبقه‌شان منتظر پر شدن با بچه‌های قدونیم‌قد است، دیگر چیزی نمی‌تواند سد راه خوشبختی‌شان شود و این زندگی همه‌چیزتمام را ذره‌ای دچار ناراحتی کند... به جز اینکه گرانت، در تصادفی هولناک، جانش را از دست می‌دهد و می‌میرد!
فریدا مک فادن (Freida McFadden) کتاب صوتی دروغ پنهان شوهر بیوه‌زن (The Widow's Husband's Secret Lie: A Satirical Short Story) را از زمانی آغاز می‌کند که تنها دو هفته از مراسم خاکسپاری گرانت گذشته. او را در قبرستانی زیبا دفن کردند و سنگ قبری مجلل هم برای مزارش در نظر گرفتند. زندگی برای آلیس همچنان متلاطم و ناآرام است، چرا که با وجود تلاش بسیارش برای برگشت به روال عادی زندگی، نمی‌تواند خود را از فکر و دلتنگی همسر جوانش خلاص کند. هنوز همه‌جای خانه بوی او را می‌دهد. هنوز لباس‌های گران‌قیمتش در کمد مشترکشان آویزان است و او نتوانسته آن‌ها را از آنجا جمع کند. هنوز هم انتظار دارد که وقتی نیمه‌شب از خواب می‌پرد و به‌سوی دیگر تخت نگاه می‌کند، او را ببیند که آرام و آسوده کنارش خوابیده است. اما قطعاً انتظار ندارد حالا که گرانت مرده، او را گاه‌وبی‌گاه اطرافش ببیند...

شاید اسمش را دلتنگی یک بیوه‌زن عاشق برای شوهر مرده‌اش بگذارید که مسبب به وجود آمدن توهم شده؛ اما آلیس واقعاً حس می‌کند هرجا که می‌رود، گرانت را می‌بیند! اولین‌بار زمانی متوجه این حس شد که در فروشگاه مشغول خرید شامپو بود. خیالات بسیاری در سرش چرخ می‌زد، از افکار بی‌اهمیتی مثل ترکیبات شامپوها و فوایدشان برای موهایش، تا خاطره‌ی اینکه چطور اولین‌بار گرانت را همین‌جا و در کنار قفسه‌ی شامپوها دیده. در آن زمان که حس کرد کسی او را تعقیب می‌کند و برای یک لحظه هم تصویر چشمان آبی گرانت را در آینه‌ی فروشگاه دید، با خود گمان کرد که فشار دلتنگی و مرور خاطرات او را به توهم وا داشته. اما بعد که در موقعیت‌های مختلف این اتفاق تکرار شد و حس کرد گرانت باید جایی مشغول تعقیب کردنش باشد، این فکر به ذهنش رسید که کاش می‌توانست به قبرستان برود و قبر شوهرش را بشکافد تا مطمئن شود او همان‌جا خوابیده است. اتفاقات بعدی قصه اما، این خیال شوم را کامل از ذهنش بیرون کرد...

بعد از مرگ گرانت، آلیس مدام آرزو می‌کرد کاش چیزی را داشت که بتواند او را کمی از حال‌وهوای عزاداری و فکر مرگ…

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.