
دربارهٔ کتاب
معرفی کتاب صوتی بادبادک باز
خالد حسینی در کتاب صوتی بادبادک باز که از جمله محبوبترین و پرفروشترین رمانهای شرقی در میان جوامع غربی به شمار میرود، داستان یک شادی کودکانه را روایت میکند که در زیر سنگینی چرخهای ماشین جنگ، میشکند و از بین میرود. بادبادکباز، داستانی از دل افغانستان است.
دربارهی کتاب صوتی بادبادکباز
چهرهی خشن جنگ و تعصب چنان صورت افغانستان را پیر و فرسوده کرده که شاید اگر امروز نگاهی به این سرزمین بیندازیم، به سختی بتوانیم رد و اثری از روزهای جوانیاش را ببینیم؛ روزهایی که مردمانش در آزادی و رفاه زندگی میکردند. برای کسانی که دور از این مرزها زندگی میکنند، افغانستان همیشه با مشتی خبر و عکس و فیلم از کشتار و خفقان و ترور مترادف بوده. خالد حسینی (Khaled Hosseini) اما در کتاب صوتی بادبادکباز (The Kite Runner) تلاش کرده تا داستانی از همان روزهای شاد جوانی سرزمینش تعریف کند؛ روزهایی که هنوز سایهی جنگ، ویرانی و نفاق و بدبختی را برای مردم این کشور به همراه نیاورده بود. این اثر که به زبان انگلیسی نگاشته شده، در میان مخاطبان انگلیسیزبان غربی به محبوبیتی مثالزدنی رسیده و عمق فاجعهی دخالت دیگر کشورها در امور داخلی افغانستان را به خوبی به نمایش گذاشته.
در کتاب صوتی بادبادکباز، داستان دو دوست را میشنویم. امیر و حسن، با آنکه از نژادی متفاوت و از طبقهی اجتماعی مختلف هستند، اما تمام سالهای کودکی را با هم گذراندهاند. آنها اشتراکات زیادی دارند، در یک خانه قد کشیدهاند، از سینهی یک دایه شیر خوردهاند و از شاخههای یک درخت بالا رفتهاند، اما این موضوع که حسن بهعنوان بچهی علی، خدمتکار خانه، در کنار خانوادهی اشرافی و مرفه امیر زندگی میکند و نژاد هزارهای دارد آنها را همیشه یک قدم از هم فاصله میدهد. حسن بهترین دوست امیر است؛ با آنکه امیر خود جرئت چنین اعترافی را ندارد و هرگاه که پای یک همبازی همرده و همطبقه با سطح اجتماعی خانوادهی خودش وسط باشد، حسن را فراموش میکند. حسن اما پاکتر و سادهتر از این است که چنین چیزی را به دل بگیرد و از امیر برنجد. برای حسن، امیر مانند یک برادر واقعی است.
روزهای روشن و شیرین بازی در باغ و سینما رفتنهای یواشکی برای این دو دوست چندان دوام پیدا نمیکند، زیرا با هجوم روسیه به خاک افغانستان، این سرزمین برای اولین بار نحسی جنگ و بدبختی را با تمام وجود میچشد. نیروهای روس در خیابانها راه میروند و هرکس که در این خاک خانه داشته را به ضرب گلوله میکشند. این اتفاق مسبب جدایی امیر و حسن میشود و امیر با خانوادهاش به آمریکا مهاجرت میکند...
کتاب صوتی بادبادکباز اثری دلنشین و غمبار از نشر صوتی رمانو و انتشارات آتیساست. این کتاب با ترجمهی فریبا فیروزنژاد و روایت امیررضا علیزاده در اختیار شما قرار گرفته.
جوایز و افتخارات کتاب بادبادکباز
یکی از پرفروشترینهای نیویورک تایمز
دریافت جایزهی Hume's Gouden Bladwijzer
دریافت جایزهی Borders Voices Original
دریافت جایزهی Puddly در سال 2006
دریافت جایزهی بوکه در سال 2004
دریافت جایزهی ادبی Elle
و ...
نکوداشتهای کتاب صوتی بادبادکباز
یک اثر فوقالعاده... این یکی از آن داستانهای فراموشنشدنی است که سالها با شما میماند. تمام مضامین بزرگ ادبیات و زندگی تار و پود این رمان خارقالعاده است: عشق، افتخار، گناه و ترس از رستگاری. (Isabel Allende)
خیره کننده... مروری دقیق و ادراکی از تاریخ اخیر افغانستان. به ندرت پیش میآید که کتابی در آن واحد تا این حد به موقع و از کیفیت ادبی بالایی برخوردار باشد. (Publisher's Weekly)
در بادبادکباز، خالد حسینی داستانی زنده و جذاب را به ما میدهد و به ما یادآوری میکند که مردمان کشورش چه مدت در تلاش برای پیروزی بر خشونت بودهاند؛ خطری که حتی امروز هم آنها را تهدید میکند. ( New York Times)
یک داستان اخلاقی تسخیرکننده. (USA Today)
مانند کتاب «بر باد رفته»، این رمان خارقالعاده، مبارزات شخصی مردم را در چشمانداز وحشتناک تاریخ نشان میدهد. (People)
حسینی لطافت و وحشت، رویای کالیفرنیا و کابوس کابل را به هم گره میزند. یک تمثیل اخلاقی. (Globe and Mail)
اقتباس سینمایی از کتاب بادبادکباز
مارک فورستر در سال 2007 با الهام از داستان بادبادک باز، فیلمی سینمایی با همین عنوان ساخت؛ اثری که با استقبال گستردهی مخاطبان روبهرو شد.
کتاب صوتی بادبادکباز مناسب چه کسانی است؟
اگر به دنبال یک داستان اجتماعی و واقعگرا در دل خاورمیانه هستید، این کتاب برایتان جذاب خواهد بود.
در بخشی از کتاب صوتی بادبادک باز میشنویم
اولین فیلم وسترن را من و حسن با هم در سینما پارک دیدیم، همان سینمایی که روبهروی کتابفروشی مورد علاقهام بود. اسم فیلم «ریو براوو» بود و «جان وین» در آن بازی میکرد. به خوبی در خاطرم هست که از بابا خواسته بودیم ما را به ایران ببرد تا جان وین را ببینیم. فکر میکردیم چون او به زبان فارسی حرف میزند پس حتماً در ایران زندگی میکند. اما پدرم با صدای بلند خندید و بعد درمورد چگونگی دوبلهی فیلمها به یک زبان دیگر برایمان توضیح داد. من و حسن از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاوریم. پس جان وین نه ایرانی بود و نه بلد بود فارسی حرف بزند. او هم مثل همهی مرد و زنهای بلوندی که در کابل حضور داشتند آمریکایی بود و مانند آنها حرف میزد. ریو براوو را سه مرتبه دیدم. اما فیلمی که در همین ژانر وسترن بود و خیلی آن را دوست داشتم، «هفت دلاور» بود که برای دیدنش سیزده بار به سینما رفتیم.
۲۵ فصل
🔒 برای شنیدن وارد شوید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.