
دربارهٔ کتاب
جایگاه پدر
پدر افسانه توی اتاق کار خودش قدم میزد و به این بگومگوهای فامیلی و خندهها گوش میداد. در اتاق بسته بود و هنوز کسی نیامده بود او را خبر کند. حتی از سر میز شام او را صدا نزده بودند. مثل این که یادشان رفته بود چنین آدمی هم توی خانه هست. پدر افسانه منتظر خبرش کند و صبر میکرد و دلش میخواست ببیند کی به یادش میافتند. همهی مهمانها قوم و خویشهای زنش بودند یا دوستهای زنش و افسانه. زنش همیشه فقط قوم و خویشها و دوستهای زنش و دوستهای علی و افسانه را دعوت میکرد، از دوستها و قوم و خویشهای شوهرش خوشش نمیآمد و دلش نمیخواست از آنها پذیرایی کند
=====================
داستان کوتاه - عالیجناب - نوشتۀ جعفر مدرس صادقی - با صدای ح. پرهام - ادیت وفنی : ح. عزت نژاد و گ. جاسمی - موزیک: دکترم. سلطان پور
Jafar Modares Sadeghi
کانال ما در تلگرام:
t.me/PersianAudioBooks1
ایمیل ما:
danesherooz2019@gmai
۱ فصل
🔒 برای شنیدن وارد شوید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.