کتابیستKETABIST

اگر می‌توانستی زمان را به عقب برگردانی... | کتاب صوتی ناگاه ناکجا

۱ فصل۱۱:۴۹:۵۶بدون امتیاز
انتشار نسخهٔ صوتی
۷ خرداد ۱۴۰۴
گوینده
کتابینه

دربارهٔ کتاب

📢 اطلاعیه مهم
متأسفانه به دلیل محدودیت‌های اخیر یوتیوب، درآمد ما در این پلتفرم قابل قبول نیست و امکان ادامه فعالیت به شکل قبل وجود نداره.

از این رو، از این تاریخ به بعد برای دسترسی به کتاب‌های صوتی روزانه، لطفاً به کانال تلگرام ما مراجعه کنید:
🔗 https://t.me/ketabine_official

همچنین می‌تونید اخبار و اطلاعیه‌های مربوط به کتاب‌های جدید رو از همونجا دنبال کنید.
ممنون از حمایت‌تون ❤️📚

معرفی کتاب صوتی ناگاه ناکجا
یک لحظه بودن در زمانِ اشتباه و مکانِ اشتباه کافی است تا سرنوشت خانواده‌ای به کل نابود شود... جیلیان مک آلیستر در کتاب صوتی ناگاه ناکجا، داستان اتفاقی شبیه به کابوس را روایت می‌کند که برای پسر هجده‌ساله‌ی یک خانواده رخ می‌دهد و حالا مادر خانواده با تمام توان دست‌وپا می‌زند تا پسرش را از این مهلکه نجات بدهد؛ حتی اگر راه نجات او، رفتن به گذشته و پیدا کردن سرچشمه‌ی این کابوس باشد... گفتنی است که این کتاب، یکی از پرافتخارترین رمان‌های تریلر عصر حاضر است و از جمله آثار پرفروش نیویورک‌تایمز نیز به شمار می‌رود.

درباره‌ی کتاب صوتی ناگاه ناکجا
مادر که باشی ترجیح می‌دهی خود به تنهایی در گودال جهنم شناور باشی، اما حتی یک خار هم به دست و پای بچه‌ات نرود. جیلیان مک آلیستر (Gillian McAllister) در کتاب صوتی ناگاه ناکجا (Wrong Place Wrong Time: Can you stop a murder after it's already happened)، داستان یک شب خنک پاییزی در لیورپول را روایت می‌کند که همه، حتی خانواده‌ی بی‌حوصله‌ی «برادرهود» نیز، خود را برای جشن هالووین آماده می‌کنند.
«جنیفر» مادر خانواده، یک کدو حلوایی را به شکلی ناشیانه تزئین کرده و روبه‌روی در ورودی قرار داده. کدو با آن لبخند کج و معوجش، تمام تلاشش را می‌کند تا کمی ترسناک به نظر برسد. «کِلی»، پدر خانواده، برخلاف شب‌های دیگر حوصله به خرج داده و حالا که ساعت از دوازده نیمه‌شب گذشته هم، بیدار است و شب‌نشینی‌اش را ادامه می‌دهد. هر دو نگران پسرشان «تاد» هستند که این موقع از شب همچنان به خانه برنگشته، اما اگر با نوجوان‌های امروزی دمخور شده باشید می‌دانید که سخت‌گیری و پیگیری بیش‌ازحد رویشان اثر عکس دارد و کنترلشان را سخت‌تر می‌کند. برای همین هم هر دو صبورانه منتظر نشسته‌اند تا پسر هجده‌ساله‌شان به خانه برگردد.

جنیفر غرق در افکار مختلف، پشت پنجره‌ی آشپزخانه منتظر ایستاده و خیابان تاریک را تماشا می‌کند. کمی بعد، صدای صحبت دو نفر که کم‌کم تبدیل به دعوا و درگیری می‌شود، توجه‌ش را جلب می‌کند. با کمی دقت بیشتر، متوجه می‌شود که یکی از آن دو نفر، پسرش تاد است. همین هم باعث می‌شود که با نگرانی، به سمت در خانه برود تا ببیند ماجرا از چه قرار است و چرا پسرش با یک غریبه مشاجره می‌کند. در میانه‌ی راه اما صحنه‌ای را پیش چشمانش می‌بیند که خون را در رگ‌هایش منجمد می‌کند؛ تاد، با چند ضربه‌ی چاقو، غریبه را به قتل می‌رساند!

بعد از این، هر چه اتفاق می‌افتد، تاریکی است و تاریکی و تاریکی. جنیفر می‌داند که بعد از کشتن یک نفر چه بلایی سر مجرم می‌آید. زندگی آرام و شاد سه‌نفریشان می‌رود که تبدیل به یک جهنم تمام‌عیار شود و در این میان، هیچ کاری از دست جنیفر برنمی‌آید. پلیس می‌آید و جگرگوشه‌اش را دستبندبه‌دست با خود می‌برد. در این لحظه، تمام چیزی که جنیفر می‌خواهد این است که زمان را متوقف کند و اجازه ندهد که پسرش به تیغ مجازات سپرده شود. اما چنین خواسته‌ای که شدنی نیست... هست؟
فردای آن روز وقتی جنیفر از خواب بیدار می‌شود، چند لحظه گیج در میان زمین و هوا می‌ماند. نمی‌د…

۱ فصل

🔒 برای شنیدن وارد شوید

نظرات

برای ثبت نظر وارد شوید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید.